سلام
حال ما خوب است.
ملالی نیست جز لحظه های دوری ...
خیلی دوستش دارم
اجبار
چون با تو بودن چیز دیگری است.
عجیب تر
انصافا احساس عجیبی است ...
ترسش برام یه جورایی تکراریه نه خودش توهمش یعنی راستش چند وقتیه یه توهم عجیب دارم. نکنه منم یه روز ... زبونم رو گاز می گیرم نه اینکه واقعا گاز بگیرم فکرم رو میجوم چون اصلا برام قابل تصور نیست. بار قبلی تو بغلم گرفتمش فشارش دادم با خنده گفت لهم کردی ...
دیوونشم...
همش از کتاب هنر عشق ورزیدن اریش فرم شروع شد. در واقع نه خود کتاب شروعش باشه نه همیشه می خواستم عاشق باشم یه عاشق واقعی راستش خیلی جاها هم دنبالش گشتم. دنبال عشق.
اینکه یه جای عجیب تو بغل یه فرد عجیب پیداش کردم اصلا برام عجیب نیست. قوانین عاشقانه گذاشتم و اونم با لبخند پذیرفته و اینکه روزی چندبار بگم دوستش دارم و اونم بخنده و یه جورایی از خجالت سکوت کنه. گیجم گیج گیج. اینکه یه نفر رو اینقدر دوست دارم گیجم می کنه.
هنوز هم می ترسم نکنه منم یه روز ...
پ ن: لبم را به گونه اش چسبوندم اولش برای بوسیدنش اما چشمم رو هم باز کردم داشت روبروش رو نگاه می کرد و من در گوشش زمزمه کردم عزیزم چقد چشمات قشنگه.
د ن: تا حالا اینجوری به چشماش نگاه نکرده بودم.
عجیب
خیلی عجیب شده ای، تک گل بهار آور من!
هوا پس است.
هدیه
براش صورتی گرفتم.
حلقه ای که برایم خریده ای
نمی توانم دستم را بلند کنم مخصوصا روی تو ... .
نمی توانم دستم را دراز کنم مخصوصا به سویی غیر از تو ... .
.
.
.
خیلی سنگین است.
فقط وقتی لمست می کنم زورم به «حلقه ای که برایم خریده ای» می رسد.
وقتی لمست می کنم، می توانم دستم را بلند کنم ... دستم را دراز کنم ... .
خیلی کارها می توانم بکنم. خیلی کارها ... .
اول تیر ماه
خدایا مردترینم کن!
خدایا من را لایق نگاه و لبخند ِ«او» قرار بده!
خدایا دوستش دارم!
تصمیم 212
الان یه تصمیم 212یی گرفتم.
فک کنم از تصمیم کبری بهتر باشه. آخه ممکنه فردا پس فردا کبری خانم پیداش بشه و بخواد اقامه دعوا کنه که 212 تصمیم منو هاپولی کرده، اونوقت خر بیار و باقالی بار کن!
مرد بودنم دردسرهای خودش رو داره! همه از آدم می خوان که سنگ زیرین آسیا باشی!
چی بگم؟ به حکتش امیدوارم. امیدوارم له نشم.
تصمیم کبری
برای گرفتن تصمیم کبری باید کتاب عزیزمان زیر باران جا بماند!
دوست دارم کتاب عزیزم زیر باران جا بماند!
تو چشمات
پ ن: دروغ گفتم چون برایش مهم نبود. حتی یادش نبود تولدم را به من تبریک بگوید.
دروغ
یادم تو را فراموش
مخصوصا وقتی خاطرات گذشته ات با طعنه به تو بگویند «یادم تو را فراموش.»
چقدر ...
پ ن1: نمی دانی خدا چرا فقط بلاهایش را بر سر مسلمانان می آورد؟
پ ن2: چرا خدا این بلاها را بر سر هم*جنس*بازان اروپایی نمی آورد؟
د ن: خدایا معجزه پیامبر اسلام یک کتاب بود3. پس چرا مسلمانانی که اطراف خودم می بینم، این قدر احمق اند؟
1: ادعای ایمانش می شود.
2: هموطنان جانباخته در زلزه بم.
3: کتاب به عنوان یک معجزه، پیامی از این بالاتر
آخرالزمان
مادر
کمی
Shut up! You are a loser. Go to your lovely privacy and think about your environment! Think about me, who loved you, but you are looking for ... Shut up! Just shut up!
1 - nakhang اصطلاحیه که اینجا(شهرستان دشتی استان بوشهر) برای مرغ نا بالغ استفاده می کنند.
یعنی ... ؟
You should come! Never forget it! I always enjoy to see ... Come on tell me something!
ترس
سال جدید هم ...
بزرگترین
شهراد
از این دنیا بسی خوبی بسم هست ...
پ ن: بخوانید حتما http://shahrad147.blogfa.com/
؟
به ظاهر آن به باطن جمله این اید
به لب خندان به دل مملو ز کین اید
ندارم انتظاری خوب دانم
عزیزان! جمگی تولید چین اید
* * *
دو چشم سبز باز ناز داری
تنی خرما پز اهواز داری
نگفتی جای خالی بر لبانت
که تا آن را بگیرم گاز، داری؟
- علاقه ايجاد کردن؟
روباه گفت: البته. تو برای من هنوز پسربچهای بيش نيستی. مثل صدها هزار پسربچه ديگر، و من نيازی به تو ندارم. تو هم نيازی به من نداری. من نيز برای تو روباهی هستم شبيه به صدها هزار روباه ديگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی، هر دو بهم نيازمند خواهيم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنيا يگانه خواهم بود...
شازده کوچولو گفت: کمکم دارم میفهمم... گلی هست... و من گمان میکنم که آن گل مرا اهلی کرده است...
روباه گفت: ممکن است. در کره زمين همه جور چيز میشود ديد... *
من دیگر اهلی نیستم از نسرین بهجتی عزیز
پ ن: پیوندها اصلاح شد!
سرطان
یه حسی دارم این روزا
که تلخی پیش اون قنده!
و ...
هر کی رو که می بینم
به حالم داره می خنده!
من و این دست تنهایی
من و این قلب دلتنگی
میون موج سرکوبی
از اقیانوس بی رنگی!
نه دیگه خالی ام این بار
از هر چی پامو می بنده
نمی خام روی پیشونیم
نوشته باشه بازنده
نمی بازم تو این بازی
دیگه با دست آزادی
چرا که می دونم این بار
خدایا پا به من دادی
د ن: سرطان داستان قشنگی نداره. سعی کنیم به یاد اونایی باشیم که دارن باهاش دست و پنجه نرم می کنند.
پ ن 1: تنهاییه این روزها هم باعث نمی شه دوباره خود ِخودم رو تنها بذارم.
پ ن 2:این روزها عازم آبادان شده برای کارگاه شعر پست مدرن
تجاوز
شجاعت
پ ن: دنیا پر از چیزاییه که هنوز بعد از گذشت این همه سال بهشون عادت نکردم.
شبانه
دنیا
مثلن ما چیز زیادی از بدن خودمان نمی دانیم اما باز هم تنها وسیله ای است که باعث می شود حس کنیم که هستیم و از دنیای اطرافمان لذت ببریم.
راستی امروز دوتا از مرغ ها تخم گذاشتند. یه تخم مرغ سفید و یه تخم مرغ قرمز رنگ. البته من برای اینکه خودم رو راحت کنم می گم قرمز. رنگش گلبه ای پر رنگ بود. نمی دانم می دانند من تخم هایشان را بر می دارم یا نه. امیدوارم اصلن شمردن بلد نباشند. اصلن نمی خواهم حس گناه داشته باشم.
روزها دارن بلند میشن. خدا کنه بارون بیاد.
مرغ ها و ...
امروز چند بار برای مرغ ها دانه پاشیدم.
وقتی مرا می بینند به سرعت خودشان را پیش من میرسانند و همیشه برای خوردن آماده اند به خصوص خروس گل باقلی! تازه شروع کرده به درآوردن صدای خروس از خودش اما هنوز از مرغ ها به شدت حساب می برد.
هوای این روزهای بوشهر محشر است! وقتی به برف پارسال همین موقع توی جنگل های اطراف لویزان فکر می کنم، خدا رو شکر می کنم. هم برای برف زیبای اونجا و هم برای هوای معتدل اینجا.
لطفن(لطفا) از باز نشر مطالب بدون ذکر منبع خودداری کنید.