داشتي تو

دلي چون سنگ وآهن داشتي تو

لبي پراخم با من داشتي تو

به لب شعري چو بلبل داشتم من

گلي زيبا به دامن داشتي تو

«تنها»

سنگ مزارم

به اميدي كه آيي برمزارم
بخوابم تا ابد سر برندارم
كه تا شايد دل سنگت شود آب
بريزي قطره اي اميدوارم
«تنها»