جای تو . . .

 

امشب قلبم جای هیچ چیز نداشت صبر کردم . . .

و باز هم صبر . . . تا اینکه لبریز شد اشکم .

جایت خیلی خیلی خالی بود

مادر نام تو و اینکه . . .

راستش چشمهایت بدترین جای قصه است مادر

انگار تو ذهنم محو و محوتر می شود

نمی خواستم بگم نمی خواستم . . .

تلخ ِعین حقیقت

گلوم می خاره

لبهام یه چیزیش شده می لرزه

چشمهام سنگینه پر ِ

گوهر

گوهر چيست؟

گویند:گوهر آن چيز است بهايش افزون از شمار است و دلخواه همه

به نظر من گوهر آن است كه دلبر خواهد

«ژاله ی چشم تو فرهاد ويا خاتم شاه

گوهر آن است كه شيرين ورا خوش آيد»

بوسه

ديشب بين پلكانم تو بودی و خواب نبود وقتي دستام را گرفتی وگفتی :«هر كه را بخواهم می بوسم.»اصلا ً يادم نبود مي توانم ببوسمت. راستش من هميشه همين طور بودم وقتی كار از كار می گذشت،تازه می فهميدم بايد چه كاری می كردم(كه اون وقت هم نفهمی بهتره).ديشب گفتم رنگ موهات خيلی زيباست،اما نگفتم دوست دارم لمسشون كنم می دونم ديگه دير شده شايد ديگه تنها نبينمت اما اگه اينو نمی نوشتم امشبم خوابم نمی برد.