توقف

توقف
برای رسیدن به خود
خودمان مدتی است پا به پای دنیا نمی آید
مدتی است میان یک حس چند بهار پیش جا مانده
و دنیا معرفت رفاقت ندارد
پا به پا نمی آید
فراری است
راست گفت اگر دل ببازی
همه چیز را می بازی

به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

گاهی

گاهی وقتا یه تصویر برات خیلی آشناست

ولی واقعا هیچ وقت ندیدیش

روانشناسا می گن تصویر

اما گاهی یه حس برات آشناست

ولی واقعا هیچ وقت زیر پوستت حسش نکردی

شما بهش چی میگید؟

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

سلام

نمی دونم چرا هوس کردم

به خودم و به رویاهام

سلام کنم

شاید به این خاطر که

من هستم چون رویا دارم


ای سروناز حسن که خوش می روی به ناز

عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

طعم

اگر اینجا عسلویه است

پس چرا این قدر

تلخ می گذرد

...


ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

پ ن1:حافظ هم در این فال سرزنشم می کند

چه کنم تلخ است تلخ

پ ن2:منظورت را فهمیدم مرا ببخش.

یادم نرود

این متن رو نوشتم تا یادم نره

یادم نره نسخه هایی رو که برای دیگران می پیچم

برای خودم هم بپیچم

یادم باشه منم آدمم فرشته نیستم

و اینکه فرشته بودن اصلا خوب نیست

همین مهمه اینکه آدم باشیم

خدایا کمکم کن آدم باشم

اینبار هم یه فال گرفتم

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

پ ن1:امیدوارم این فال جواب حافظ به من نباشه

پ ن2:هر جا هستی باش تنت سالم و لبت پر لبخند و خداحافظ