روباه گفت: "اهلی کردن" چيز بسيار فراموش شده‌ای است، يعنی "علاقه ايجاد کردن..." 
- علاقه ايجاد کردن؟ 
روباه گفت: البته. تو برای من هنوز پسربچه‌ای بيش نيستی. مثل صدها هزار پسربچه ديگر، و من نيازی به تو ندارم. تو هم نيازی به من نداری. من نيز برای تو روباهی هستم شبيه به صدها هزار روباه ديگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی، هر دو بهم نيازمند خواهيم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنيا يگانه خواهم بود... 
شازده کوچولو گفت: کم‌کم دارم می‌فهمم... گلی هست... و من گمان می‌کنم که آن گل مرا اهلی کرده است... 
روباه گفت: ممکن است. در کره زمين همه جور چيز می‌شود ديد... *


من دیگر اهلی نیستم از نسرین بهجتی عزیز 

*شازده کوچولو

پ ن: پیوندها اصلاح شد!

سرطان


یه حسی دارم این روزا

که تلخی پیش اون قنده!

و ...

هر کی رو که می بینم

به حالم داره می خنده!

من و این دست تنهایی

من و این قلب دلتنگی

 میون موج سرکوبی

از اقیانوس بی رنگی!

نه دیگه خالی ام این بار

از هر چی پامو می بنده

نمی خام روی پیشونیم

نوشته باشه بازنده

نمی بازم تو این بازی

دیگه با دست آزادی

چرا که می دونم این بار

خدایا پا به من دادی


د ن: سرطان داستان قشنگی نداره. سعی کنیم به یاد اونایی باشیم که دارن باهاش دست و پنجه نرم می کنند.

پ ن 1: تنهاییه این روزها هم باعث نمی شه دوباره خود ِخودم رو تنها بذارم.

پ ن 2:این روزها عازم آبادان شده برای کارگاه شعر پست مدرن

سید مهدی موسوی