تصمیم 212

گفته بودم نیاز به تصمیم کبری دارم. یادته؟

الان یه تصمیم 212یی گرفتم.

فک کنم از تصمیم کبری بهتر باشه. آخه ممکنه فردا پس فردا کبری خانم پیداش بشه و بخواد اقامه دعوا کنه که 212 تصمیم منو هاپولی کرده، اونوقت خر بیار و باقالی بار کن!

مرد بودنم دردسرهای خودش رو داره! همه از آدم می خوان که سنگ زیرین آسیا باشی!

چی بگم؟ به حکتش امیدوارم. امیدوارم له نشم.

تصمیم کبری

سال ها است که تصمیم می گیریم. برخی از این تصمیماتمان خیلی بزرگ است اما فقط برای گرفتن خوب است. یعنی تصمیم می گیریم و بس.

برای گرفتن تصمیم کبری باید کتاب عزیزمان زیر باران جا بماند!

دوست دارم کتاب عزیزم زیر باران جا بماند!

تو چشمات

تو چشمات زل زدم و دروغی گفتم که «خیلی» دوست دارم چون دوست دارم و می دونم دوست داری که یکی باشه که «خیلی» دوستت داشته باشه.


پ ن: دروغ گفتم چون برایش مهم نبود. حتی یادش نبود تولدم را به من تبریک بگوید. 

دروغ

خیلی خوب است. منظورم خیلی خوب است بی کسی. چون دیگر به کسی دروغ نمی گویم.