برای من خیلی است!
کویر
يك امتداد مست و بي غرض تا
يك رسيدن به همان خطي كه معلم
هنر هميشه مي گفت .
كوير
تغزلي در ابتداي يك شعر نگفته .
بي«ريا»ي حتي يك درخت و
ترس از«آن» لولوي هميشه پنهان
در سايه ، يا پشت ، يا زير ِ يك «چيز»
آري منم ! كويرم .
ببين ، بشنو ، ببو ، بچش و لمسم كن .
پنج شنبه 10تير89
شب
حديث كهنه ي هزاران رازي
كه همه از ترس افشا شدنش
نه مي خواهند ببينند ونه
بشنوند پس مي خوابند
تا عادت هر شب ، تا صبح
جمعه11تير89
در بستر غم
در بستر غم ، دور از وطن
امشب مي رسد ، تقدير من
واي از ترانه
كه بي بهانه
نگفتم و شد ، زمان رفتن
برام زمانه
مثل خزانه
دستم بي رمق ، قلم شكسته
بغضي جاي شعر ، دهان بسته . . .
يك شنبه 13 تير89
پ ن:تاریخ هر یک را نوشتم جدا تا یادم باشد چقدر انسانم! چقدر زندگی راباید
پاس داشت آن روزها مسئله بودن یا نبودن بود اما حکم خدا بودنم شد تا زندگی کنم.
ممنونم!
لطفن(لطفا) از باز نشر مطالب بدون ذکر منبع خودداری کنید.