غزل كوش
غزلهايم چه مغشوش است امشب
كه ديگ مغز من جوش است امشب
توگويي در جهان جزمن كسي نيست
منم شير و دگر موش است امشب
واصلاً پارسي گويي چومن نيست
ومحصول دلم خوش است امشب
عجب حالي به دل داريم امشب
بساط عيش وهم نوش است امشب
هر آنچه اندرين قالب نوشتم
غزل ني ، بل غزل كوش است امشب
دل تنها درين شب بي پناهست
چو هر شب نيز چون دوش است امشب
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 22:2 توسط آقای شماره 212
|
لطفن(لطفا) از باز نشر مطالب بدون ذکر منبع خودداری کنید.