ترسش برام یه جورایی تکراریه نه خودش توهمش یعنی راستش چند وقتیه یه توهم عجیب دارم. نکنه منم یه روز ... زبونم رو گاز می گیرم نه اینکه واقعا گاز بگیرم فکرم رو میجوم چون اصلا برام قابل تصور نیست. بار قبلی تو بغلم گرفتمش فشارش دادم با خنده گفت لهم کردی ...
دیوونشم...
همش از کتاب هنر عشق ورزیدن اریش فرم شروع شد. در واقع نه خود کتاب شروعش باشه نه همیشه می خواستم عاشق باشم یه عاشق واقعی راستش خیلی جاها هم دنبالش گشتم. دنبال عشق.
اینکه یه جای عجیب تو بغل یه فرد عجیب پیداش کردم اصلا برام عجیب نیست. قوانین عاشقانه گذاشتم و اونم با لبخند پذیرفته و اینکه روزی چندبار بگم دوستش دارم و اونم بخنده و یه جورایی از خجالت سکوت کنه. گیجم گیج گیج. اینکه یه نفر رو اینقدر دوست دارم گیجم می کنه.
هنوز هم می ترسم نکنه منم یه روز ...
پ ن: لبم را به گونه اش چسبوندم اولش برای بوسیدنش اما چشمم رو هم باز کردم داشت روبروش رو نگاه می کرد و من در گوشش زمزمه کردم عزیزم چقد چشمات قشنگه.
د ن: تا حالا اینجوری به چشماش نگاه نکرده بودم.
لطفن(لطفا) از باز نشر مطالب بدون ذکر منبع خودداری کنید.