آرزو

کاش می شد یکی پیدا بشه باهاش دعوا کنم بعد قهر کنیم. 

تا وقتی آشتی کردیم رفیق جون جونی بشیم.


فال: دیدار شد میسر و بوس کنار هم

د ن1: دوست دارم عاشق بشم.

د ن2:استدلال یک نفر باعث شد کم بیاورم.

پ ن1:تا اطلاع ثانوی فقط می خوانم و فکر می کنم.

پ ن2: کمکم کنید دارم کم میارم.

پ ن 3: بنویس! می خوانم. بمان! می مانم.

محرم

همیشه این روزها روحم رو قلقلک می داد.

کمی سخت بود برای من این تضاد رو رفع و رجوع کنم.

اگر غم است پس چرا خدا خدا می کنیم برسد

و اگر حاصلش اشک است چرا دعا می کنیم ببارد.

... تا اینکه جوابش رو خیلی اتفاقی پیدا کردم.

حرفهایی از کسی که اصلا ندیده بودمش و نمی شناختمش تلنگری بهم زد

یادم اومد همیشه غم خوردم

غم این یا آن

غم هایی از جنس همین جهان

خوب چرا غمی نخورم که هر غمی زیاد من ببرد!

آجرک الله

و باران هم تلنگر دوم رو بهم زد.

اشک من گریه نیست باران است!

آجرک الله

و خدا می داند انگار جواب هر سوال رو یه جایی نوشته؛

عباس! چشمات رو بازتر کن ببینیش!

پ ن: http://mahrame-moharam.blogfa.com/

توقف

توقف
برای رسیدن به خود
خودمان مدتی است پا به پای دنیا نمی آید
مدتی است میان یک حس چند بهار پیش جا مانده
و دنیا معرفت رفاقت ندارد
پا به پا نمی آید
فراری است
راست گفت اگر دل ببازی
همه چیز را می بازی

به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

گاهی

گاهی وقتا یه تصویر برات خیلی آشناست

ولی واقعا هیچ وقت ندیدیش

روانشناسا می گن تصویر

اما گاهی یه حس برات آشناست

ولی واقعا هیچ وقت زیر پوستت حسش نکردی

شما بهش چی میگید؟

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

سلام

نمی دونم چرا هوس کردم

به خودم و به رویاهام

سلام کنم

شاید به این خاطر که

من هستم چون رویا دارم


ای سروناز حسن که خوش می روی به ناز

عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

طعم

اگر اینجا عسلویه است

پس چرا این قدر

تلخ می گذرد

...


ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

پ ن1:حافظ هم در این فال سرزنشم می کند

چه کنم تلخ است تلخ

پ ن2:منظورت را فهمیدم مرا ببخش.

یادم نرود

این متن رو نوشتم تا یادم نره

یادم نره نسخه هایی رو که برای دیگران می پیچم

برای خودم هم بپیچم

یادم باشه منم آدمم فرشته نیستم

و اینکه فرشته بودن اصلا خوب نیست

همین مهمه اینکه آدم باشیم

خدایا کمکم کن آدم باشم

اینبار هم یه فال گرفتم

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

پ ن1:امیدوارم این فال جواب حافظ به من نباشه

پ ن2:هر جا هستی باش تنت سالم و لبت پر لبخند و خداحافظ

امتحان

دیروز امتحان داشتم

گاهی بد نیست

خودمون از خودمون امتحان بگیریم تا نمره دلمون

نشون بده زندگی رو داریم چطوری سر می کنیم

برام خیلی مهمه

 اینم حافظ امروز (ملمع شد مصرع دومش که فارسی بود رو گذاشتم)

فدای خاک در دوست باد جان گرامی

پ ن1: ملمع بیتی است که یه مصرعش فارسی و یه مصرعش عربیه

پ ن2:چته؟ سوتی دادی که . . .

چشمات

چشمات رو از من قایم کن

از این می ترسم که از چشات بفهمم

دروغ گفته باشی

فال حافظ گرفتم

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

خسته ام اما . . .

خیلی اوضاع و احوالم به هم ریخته

حال هیچ کاری رو نداشتم

گفتم لااقل یه فال بگیرم

خودم رو سبک کنم توی نسیم حافظ

این اومد:

خوش آمد گل وزان خوشتر نباشد

که در دستت به جز ساغر نباشد

زمان خوشدلی دریاب و دریاب

که دایم در صدف گوهر نباشد

پ ن: ممنونم از حافظ که همیشه زندگی رو به یادم میاره

بعد از

خیلی سخته ارتباطم با محیط اطرافم قطع شده. امروز کلی کار سرم ریخته بود.

الان که تموم شدن فهمیدم کارا خیلی هم زیاد نبوده. استارتش رو که زدم تموم شد.

معلوم نیست این ها رو کی بتونم بذارم بلاگ اما خوشحالم یه گام به جلو برداشتم.

نتم مشکل پیدا کرده و تازه خیلی هم خسته ام,

اما گفتم لااقل فال رو بگیرم:

 

عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم

دست شفاعت هر زمان در نیکنامی میزنم

بی ماه مهر افروز خود تا بگذرانم روز خود

دامی به راهی می نهم مرغی بدامی میزنم

 

 

پ ن: اوضاع و. احوال فکری خودم همیشه تو فالهام ظاهر می شه.

باید به خیلی چیزا مومن بشم.

 

 

11/07/90 ساعت 22:48

پ ن امشب1: هستیم دلخوش به خیال بودنت

پ ن امشب2: قشنگ نوشتی من هم قشنگ خواندم یک یک  مساوی

ناجور


این روزها جور نیست

با حالم با خود درونم

با خود درونم که قایمش می کنم.

یک جوری ناجور است

یک چیزی گم است


این هم فال امروز:

گر از این منزل ویران بسوی خانه روم

دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم

زین سفر گر بسلامت به وطن باز رسم

نذر کردم که هم از راه به میخانه روم


پ ن: حال ناجورم فال رو هم گرفته

کم کم دارم به اون قانون جذب مشهور بیش از بیش معتقد می شم

سرم

همه چی می ریزه به هم
سرت پر می شه از خیلی چیزا
چیزایی که فقط اومدن تا خودشون رو
به ذهنت قالب کنن
 
به قول سعدی:

سر آن ندارد امشب که براید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

 

پ ن1: سرم بیشتر از این جا نداره کمکم کن
پ ن2: صب شده هنوزم خواب با چشام غریبه

میلیاردر می شم؟

عجب
گاهی یه چیزی می بینی و برداشتی می کنی
منم که میشناسید
آخر خوش بینی و اعتماد به نفسم
دو تا پیشنهاد کار دارم و . . .
یهو تو وب یه نفر(اسمشو)
دیدم که تازه با اسمش آشنا شدم
بعد به خودم گفتم اگه
یک میلیون دلار رو هر روز ببینم
به زودی یه میلیون دلار یه جوری
به دستم می رسه
خدایا من چقد ماهم تو هم هستیا
یعنی تو (ماه و محشر و . . . ) هستی که
من (ماه و محشر و . . . )هستم

این هم  فال امروز:

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم
ساقی بیا که از مدد بخت کارساز
کامی که می خواستم زخدا شد میسرم

پ ن: تو رو خدا ببینید حافظم همین و می گه
(آخه من چقد ماهم خدا !!؟)

دوباره

باز روزگاری نو دوباره دست به کی برد شدم تا اندر عوالم بی کاری بنویسم

سخت شده نوشتن برام انگار یه زبان دیگه رو بخوای یاد بگیری

ازم خواستن برا مصاحبه اول مهر برم من که خوش بینم

اگه هم نشد برمیگردم کویر نمی دونی چه حالی داره

راستی احساس خوبی دارم که دوباره دارم می نویسم

بگی نگی زیر پوستم احساس دوباره متولد شدن داره میدوه

دوباره خیلی ساده به زندگی سلام می کنم و چشمم به آینده ایه که خودم

مسول ساختنشم

فال امروز:

کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن

به غمزه رونق و ناموس ساحری بشکن

دیگه رفتنی ...

دیگه رفتنی شدم

کویری کویری

اول شهریور

این هم فال امروز

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی​گیرد

(برام دعا کنید)

باز هم بگردیم؟

در اتفاقات روزهای اخیر تعجب همین بس که

۱. دو کار همزمان به من پیشنهاد شده

۲. هر دو در دل کویر منتها با مزایای عالی

۳. من هم ماه آخر کارم در اینجاست

احتمالا قرار است دوباره وبلاگ نویس حرفه ای بشم کتاب و . . .

دل کویر

اعتراف می کنم برای من کمی وسوسه کننده است

این هم فال امروز

ستاره​ای بدرخشید و ماه مجلس شد...

روز از نو

 

شاید خوبی بیماری و هر نوع گرفتاری آزادی است.

تعجب نکنید آزادی. آزادی از خیلی از معادلات سخت مثل کار.

نگفته بودم دارم با مرکز تصویه حساب می کنم.

به زودی باید برگردم سرکار قبلی ام یا دنبال یه کار جدید بگردم.

باید دنبال کاری در حد و اندازه ی خودم باشم.

خیلی جالبه آقای مهندس افتادن دنبال کار.

(تا حالا که آچار فرانسه بودم.)

خنده داره نه. راستش من از خودم مطمئنم اما

اما امیدوارم بیماری منو به بی عاری و بی کاری عادت نداده باشه.

این هم فال امروز (و چه بجا هم اومد):

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

برجفای خار هجران صبر بلبل بایدش

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

 

با احترامات فائقه

خدایا شکرت


از این بهتر چه جمله ای میشه گفت.

همه ی اون روزهای تلخ و سخت 

داره کم کم پاورچین پاورچین 

از آسمون من میرن کنار

هر چند سخت بود

ولی گذشت

یاد اون بیت افتادم

من خفته بدم به ناز در کتم عدم

حسن تو به دست خویش بیدارم کرد


 از این به بعد هفتگی بروز میکنم.

تا بعد ... .

اهل تهرانم

اهل تهرانم

روزگارم خوش نیست

همه روزم شده درد

توی یک محیط سرد

به سراغ من اگر می آیی

هر جور دلت خواست بیا! که آب که از سر . . .

-----------------------

قصد جسارت نداشتم کلافه شده بودم از اینکه جسمم مرکب روحم نیست

چموش شده لاکردار

بیمارستان بستری هستم

نوروزتان شاد

برام دعا کنید

مواظب باشید



چند روزی نیستم اما بر می گردم


مواظب خودتون باشید ☻

هبوت

شوق باران و بهار
سنگک داغ و پنیر
گردش پیچک ها
دُور نزدیک ترین شاخه ی سدر
جانماز مادر
مملو از یاس سپید
عطر شله زرد خانه ی همسایه
صوت قرآن پدر
فاطمه , زینب و عروسکهاشان
توپ جعفر
شکستن شیشه ی تکراری آقا تیمور
.
.

.
(پیاده شویم مهندس دیگر
 ایستگاه پیروزی است)

صبر کن صبر


قطع قطعه ی قمار نزدیک است

"مهر" خواهد رفت 

"من" خواهد رفت

و برای سفر هر چه بار کمتر

و سربار کمتر 

* * *

بقچه ای بردارم سبز

و دلم تنگ نارنج خشکیده ی مادر

در میان قاب دو موازی سر سبز

صبح خواهد شد روزی

صبح . . . صبر . . .


پند


آن کس که به آموختن کوشاتر 

و گوشش به دانش نیوشاتر است, 

امیدوارترین کسان است.(بزرگمهر)

سکوت سخت


به تمامی سکوتت سوگند 

ارزش قلب تو را می دانم 

فریاد تو از عمق نگاهت پیداست

با نگاهم تو را می شنوم


 سی ام سبتامبر هر سال روز جهانی ناشنوایان است.

(به احترام دنیای ساکتشان وآنان که در راه سخت داناییشان تلاش می کنند.)

مهر

با خود گفتم در فصلی جدید قدم گذاردم

که با همه تلخیها و شیرینیهایش 

زنده بودن و در گذر بودن را

فریاد میزند, حیف باشد که لطف خدا را 

ندیده انگارم.

خدایا از لحظه لحظه های بودنم خوشحالم.

کمکم کن دیگران را هم خوشحال کنم.

مادر

مادر واژه ای تکراری بود 

ولی دیگر برایم کاربردی ندارد

دیر خبردار شدم 

ببخش 

داغت داغم را تازه کرد

پ ن : برای تمام مادرهای خاطره شده خصوصا ًخانم بهجتی

پ ن : غم مادر دوباره تا مغز استخوانم را گرفته


برای من خیلی است!

 کویر


يك امتداد مست و بي غرض تا


يك رسيدن به همان خطي كه معلم


هنر هميشه  مي گفت .


كوير


تغزلي در ابتداي يك شعر نگفته .


بي«ريا»ي حتي يك درخت و


ترس از«آن» لولوي هميشه پنهان


در سايه ، يا پشت ، يا زير ِ يك «چيز»


آري منم ! كويرم .


ببين ، بشنو ، ببو ، بچش و لمسم كن .


پنج شنبه 10تير89


شب


حديث كهنه ي هزاران رازي


كه همه از ترس افشا شدنش


نه مي خواهند ببينند ونه


بشنوند پس مي خوابند


تا عادت هر شب ، تا صبح


جمعه11تير89


 

در بستر غم


در بستر غم ، دور از وطن


امشب مي رسد ، تقدير من


واي از ترانه


كه بي بهانه


نگفتم و شد ، زمان رفتن


برام زمانه


مثل خزانه


دستم بي رمق ، قلم شكسته


بغضي جاي شعر ، دهان بسته . . .


 يك شنبه 13 تير89


پ ن:تاریخ هر یک را نوشتم جدا تا یادم باشد چقدر انسانم! چقدر زندگی راباید

پاس داشت آن روزها مسئله بودن یا نبودن بود اما حکم خدا بودنم شد تا زندگی کنم.

ممنونم!

بعد از آن روزها

تست سرطان منفی بود

اما . . .

هنوز هم قرار است بمیرم

(روزی . . .    )

بخاطر خودم

برخی از دوستانم

به انتقاد از من پرداختند که

. . . از تو بعید است (پست قبلی)

می خواهم بدانم چرا ؟

مگر از عشق گفتن

. . .